نقدی بر سنت کهن تخریب درست و نادرست قبلی ها!

هنر مدیران، به آینده بالیدن است، نه از گذشته نالیدن!

يکشنبه 15 شهريور 1394 بازدید: 1182 کد خبر: 10040 [نسخه چاپی]

یکی بر سر شاخ بن می برید        خداوند بستان نگه کرد و دید

بگفتا گر این مرد، بد می کند    نه با من که با نفس خود می کند

از مجموعه داستان های عبرت آموز تاریخی نقل می کنند: در گذشته های دور، حکیمی قصد ورود به شهری را داشت که ناگهان متوجه شد مردی را به دروازه ورودیه شهر بسته اند و مردم موظف اند به هنگام ورود و خروج بر او تف انداخته و تحقیرش کنند! حکیم از هویت این مرد پرسید به او گفتند که او حاکم قبلی این شهر است که به دستور حاکم فعلی همین شهر به چنین مجازاتی محکوم شد و حکیم پس از آن گفت: آیا حاکم کنونی شهر، از همین صحنه عبرت نمی گیرد و آینده خود را در آئیینه سرنوشت حاکم قبلی نمی نگرد؟!

ماجراهای این سالهای جامعه ما، خیلی بی شباهت به این داستان تاریخی نیست که ما متأسفانه از حدود دو دهه قبل تا امروز، شاهد نوعی تلاش نهادینه شده برای تخریب، تحقیر و تقبیح مسئولین گذشته توسط مسئولین جدید اعم از درست و نادرست هستیم و جالب اینجاست با اینکه مسئولین هر دوره توسط مسئولین دوره بعد تحقیر و تخریب می شوند، باز هم کسی عبرت نمی گیرد و همچنان به روی هم تف می اندازند!

این کار ناپسند و غیراخلاقی از درون دولت اصلاحات و توسط قلم بدستانی همچون اکبر گنجی و تریبون دارانی همچون سعید حجاریان، عباس عبدی، شمس الواعظین، آقاجری، باغی، قوچانی، جلایی پور و دیگران با مطالب و عناوینی همچون عالیجناب سرخپوش و خاکستری و غیره کلید خورد و توسط دولتمردانی مثل حجت الاسلام نوری، مهاجرانی، تاج زاده و دیگر صاحبان قدرت حمایت شد و طی آن فتنه 78 با میدان داری یک پدیده استثنایی یعنی "اپوزوسیون دولتی" و مستقر در مسندهای قدرت شکل گرفت و  طی آن حریم نظام، امنیت جامعه و حرمت مسئولین گذشته به بیرحمانه ترین و ناباورانه ترین شکل ممکن شکست! 

آتش این فتنه و پدیده شوم که توسط اصلاحاتی ها شروع شده بود، این بار و در دوره دولت آبادگران اصولگرا، دامن اصلاحاتی ها و دیگر هم طیفانشان را نیز گرفت و با ترویج و نهادینه شدن فرهنگ نادرست "بگم بگم" توسط احمدی نژاد و میدان داری افرادی مانند مشایی، بقایی، الهام و همسرش، جوانفکر، کلهر و دیگران، نه تنها باز هم حرمت ها شکسته شد، بلکه پرده های حیا نیز دریده شد و کار به جایی رسید که دیگر در جامعه ما کمتر مسئولی احساس احترام ماندگار اجتماعی نسبت به خود داشته و دارد و نتیجه این تقابل تمام نشدنی، نهایتاً به فتنه 88 توسط فتنه گران تندروی اصلاحاتی ها، لیبرالها و ضدانقلاب ها، با آن همه فریبندگی و حجم باورنکردنی و تحت حمایت آشکار استکبار جهانی و صهیونیسم بین المللی انجامید!

با کنار رفتن تیم احمدی نژاد، کابینه تدبیر و امید روحانی که با شعار اعتدال و رعایت میانه روی به صدر نشست، متأسفانه در طرفه العینی گام در همان راهی نهاد که دولت های قبل از آن گذاشته بودند و طی آن همراه با اظهارات و خط دهی رئیس جمهور و حتی رئیس مجمع تشخیص نظام و میدان داری افرادی مانند ترکان و حتی جهانگیری و دیگران، تخریب مسلسل وار کلیت کابینه قبلی و همفکران مجلسی آنها و غیره کلید خورد و بطور متواتر در تکاپوی پیداکردن و معرفی مقصر در خصوص همه کاستی ها و نارسایی ها موجود در جامعه هستند!

حیرت انگیز اینجاست که در این آشفته بازار تخریب گری ها، قربانیان، قربانی می گیرند و بطور مثال متهمان پرونده نفتی کرسنت، طراحان پرونده نفتی دکل گمشده اند و یا متهمان ناکارآمدی اجرایی، طراحان مباحث ناکارآمدی مدیران قبلی اند، و خلاصه سر این قصه دراز است و بنا ندارم با ارائه مصداق ها، از ابهت معیارها بکاهم!

ضمن اینکه البته و قطعاً نمی خواهم مدعی شوم که تمام این ادعاها نادرست است و یا بالعکس نمی خواهم بپذیرم که  همه این ادعاها و مسائل مطروحه، همانی اند که رسانه ای می شوند و پشت پرده سازماندهی شده ای ندارند، بلکه می خواهم تأکید کنم که در دنیای سیاست و مخصوصاً در مقایسه با کشورهایی مثل امریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و غیره، این مکانیزم های دفاعی و هجومی، مکانیسم های عاجزانه و نادرستی است که در نهایت امر با فرهنگ اسلامی، مصالح نظام، منویات امام راحل و رهبری معظم انقلاب و نیز با منش جوانمردانه مردم ما هیچگونه سنخیتی ندارد و می توان گفت که این مکانیزم ها، چیزی شبیه مصداق حدیث راهگشای امام علی(ع) است که اینگونه اظهارات را "جَهدُالعاجِز" تعبیر فرمودند!

اگر چه این فضاسازی ها برای تمدید موقت ایام صدارت و یا پیروزی های انتخاباتی و تخریب وجهه رقباء و مخالفان می توانند تأثیرگذار باشند، اما در درازمدت، باور همگانی را نسبت به نظام منفی کرده و موجبات سلب اعتماد عمومی از مدیران بالادست نظام را فراهم می کنند و همین ها علاوه بر اینکه از ضریب امنیتی جامعه می کاهند، می توانند به کاهش نرخ مشارکت مردم در انتخابات و سایر فراخوان های نظام منجر گردند.

سؤال اساسی اینجاست که اگر کار بظاهر افشاگرانه و به واقع تخریب گرانه ی کابینه اصلاحات خاتمی و یا منتسبان به آنها علیه برخی از مسئولین نظام در ادوار گذشته غلط بود که بود و اگر کار مشابه و غیرمتعارف کابینه آبادگران اصولگرای احمدی نژاد و تیمش در تخریب وجهه مسئولین قبل از خود، غلط بود که بود، چرا باید همچنان در چرخه تکرار، شاهد استمرار این سنت غلط در درون نظام بوده و این روزها نیز ناظر چرخش این گردونه به دستان برخی مسئولین منتسب به کابینه تدبیر و امیدی باشیم که آمدن خود را منوط به پایان دادن به تندروی های مضرّ و استیلای اعتدال و میانه روی بر رفتارهای حکومتی و مواضع سیاسی اعلام کرده بودند؟!

جای سؤال و تعجب اینجاست که چرا باید یک کار غلط که دودش بیشتر از همه به چشم نظام و مردم می رود، را با حس انتقام و یا رقابت های حزبی و جناحی و به این راحتی در دستور کار قرار دهند و هر روز بخواهند تیترهای اصلی سایت ها و روزنامه ها را به اخبار محیرالعقولی اختصاص دهند که شاید هرگز با خبر اصلی قرابت، شباهت و یا هم اندازگی نداشته باشند!

تأسف بارتر اینجاست که همیشه یک عده تندروتری هم عرض اندام می کنند که این نوع تخریب ها را نیز کم و محافظه کارانه دانسته و همواره خواهان رساندن تیم مدیریتی جامعه به فینال درگیری ها با جناح رقیب و مشخصاً با مسئولین دوره مدیریتی قبل از خود هستند و به همین خاطر نه تنها قبح چنین مرام هایی را می پوشانند، بلکه آنها را زیبا، لازم و از ضرورت های بلامنازع نیز جلوه می دهند.

تردید نباید کرد که طبق سنت غلط جاریه، تیم مدیریتی امروز نیز توسط تیم مدیریتی آینده تحقیر و تخریب خواهد شد و معلوم نیست که کدام مصلحی، جلوی این روند ناجوانمردانه را سدّ کرده و مسئولیت پذیر عمل کند و بجای مکانیزم های عاجزانه ای مثل فرافکنی، بهانه تراشی، توجیه گری، واپس روی و غیره، مکانیزم های سازنده تری را پیشه خود قرار داده و بجای غرولند در کشتزارهای مدیران گذشته، به دروی کاشته های خود بپردازد!

ضمناً نباید فراموش کرد که مدیران ادوار گذشته در کنار کاستی ها و نارسایی ها و نقائص اجرایی، حتماً و قطعاً دارای نقاط قوت و مثبت نیز بوده و انصاف ایجاب می کند که در قبال این همه نگاه سیاه به گذشته، نگاه روشن هم داشته باشیم و نگذاریم که در فرایندی بدآموزانه، عنصر وجدان در جامعه سرکوب و لگدمال گردد، چرا که در بدبینانه ترین حالت، ما داستان حضرت عیسی مسیح(ع) را داریم که در راستای گریز حواریون از یک سگ مردار متعفن، ایشان متوقف شد و دندان های سفید آن مردار را مورد توجه قرار داد! آیا ما هم نمی توانیم در کف نگاه های خویش، کمی منصف باشیم!

البته حقیر هیچگونه مشکلی در قبال کسانی مانند سران داخلی فتنه که تعمداً علیه مصالح و منافع نظام حرکت کرده، موضع گرفته و عمل نمودند، ندارم و بر این اعتقادم که نظام قضایی باید با همه کسانی که گامی علیه امنیت ملی، منافع ملی، مصالح ملی و کلاً خط قرمزهای نظام برداشته و جدول دشمن را پر کرده اند، برخورد قاطع نموده و افراد مجرم را به مکافات برساند و انتقاد حقیر از کسانی است که اتهام زنی، جرم سازی و جوسازی را در دستور کار خود قرار داده و طوری جلوه می دهند که انگار، عرصه اجرایی نظام مقدس جمهوری اسلامی همواره توسط نااهل ها و نامحرم ها مدیریت شده است!

به هر حال باید پذیرفت که در دنیای سکولاریزه سیاست در کشورهای غربی نیز ما هرگز چنین تقابلی را بین احزاب رقیب و مسئولین فعلی و گذشته شاهد نیستیم و نه تنها هرگز چنین تخریب گسترده ای را علیه هم طراحی نمی کنند، بلکه گاهی در مسائل داخلی و یا بین المللی به همدیگر مأموریت و مسئولیت داده و از توانمندی های هم برای حل معضلات ملی، بهره نیز می گیرند و به شکلی همدیگر را سرمایه های ملی تلقی کرده و تا سقف تعریف شده و معینی با هم رقابت می کنند!

 در پایان از مدیران محترم این دوره می خواهم که در ورود به سومین سال اقتدار اجرایی خود، بیش و پیش از آنکه از دیگران و مسئولین گذشته بنالند، به کارکردهای خود پرداخته و کاری کنند که آیندگان به عملکرد آنها ببالند و در حالیکه ما با دشمنان واقعی و مشخصاً امریکا و سایر متحدانش روبرو هستیم و آنها با ترویج و گسترش پایان ناپذیر تحریم های شکننده و نیز ناامنی های پر چالش در منطقه، ما را هدف قرار داده اند و با دهها سلاح تأثیرگذار به مصاف ما آمده و هزاران شگرد ناجوانمردانه را در مقابله با ما بکار می گیرند، اینگونه برای خود دشمن فرضی طراحی نکرده و با تخریب ها و تحقیرها و تقبیح ها، به روی هم اسلحه نکشند که این یقیناً از مصادیق خودزنی سیاسی و یا همان گل بخودی ورزشی است!  

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-94/6/13